پوزیتیویسم
یا اثباتگرایی رهیافتی فلسفی است که بر تجربهگرایی استوار است، پیروان
این مکتب معتقدند که تنها راه دستیابی به واقعیت و سرچشمه اطلاعات در علوم
طبیعی و هم در علوم انسانی روش تجربی و پردازش منطقی و ریاضی آنها است و
کوششهای مبتنی بر کشف و شهود و درونکاوی در راه شناخت محلی از اعراب
ندارند.
پوزیتیویستها
آنچه که محسوس، عینی، مشهود و قابل شناخت هست را واقعی دانسته و پدیدههای
قابل حس و تجربه را در خور تحقیق، کنکاش و پیگیری میدانند. در اروپا سه
عصر تأثیرگذار قابل مطالعه است، ابتدا عصر ایمان به وحی الهی به صورت
فراگیر و جهانی که بر اساس آن مسیحیت و یهودیت مورد احترام مردم بوده و
مشروعیت خود را از آنها اخذ میکردند و بدین واسطه مهمترین و بهترین راه
شناخت از طریق وحی و کلیسا و مراکز دینی حاصل میگردید.
دوم
عصر روشنگری قرن هیجدهم بود که عصر عقل و عقلانیت جایگزین عصر ایمان شد و
فلاسفه به جای تکیه بر شناختها و معارفهای وحیانی بر شناختهای عقلی
تمرکز پیدا کردند و دین و وحی را به انزوا کشانیدند. اینان بر این باور
بودند که هدف از مراجعه به عقل تنها شناخت امور نیست بلکه بهبود زندگی
اجتماعی نیز مورد توجه میباشد.
سوم
عصر تجربهگرایی است که در قرن 19 آغاز گردید و امروز گفتمان و رویکرد
غالب در جهان به شمار میرود. در این عصر سیاق و روش اثبات در علوم طبیعی
را به علوم اجتماعی نیز برای کشف قوانین حاکم بر زندگی اجتماعی ـ سیاسی و
نیز تلاش در ایجاد تغییر و تحول بکار بردند. پایهگذاران این گرایش سن
سیمون و اگوست کنت بودند.
پوزیتیویسم
در واقع شورشی علیه فلسفه، اخلاق، متافیزیک و ماوراءالطبیعه بود، به عبارت
دیگر عصیانی علیه گرایشهای فلسفی، اخلاقی و متافیزیک به شمار میرود.
واژه پوزیتیو در زبان فرانسه به معنای عینی و خارجی است. پیروان این
رهیافت احکام فلسفی و اخلاقی و متافیزیکی را مهمل و خیالی و بیمصداق
میدانند و بر این اساس بر امور محسوس و مادی تأکید دارند.
در
مقابل این تفکر سه نوع واکنش مخالف ظهور و بروز پیدا کرد، دسته اول
انتقاداتی بود که از جانب مارکسیستها و اندیشهورزان مکتب فرانکفورت وارد
شد، دسته دوم نقد فلاسفه غربی به ویژه ماکس وبر بود که بر تکیه همهجانبه
بر تجربه و رویگردانی از عقلانیت معترض بودند، ماکس وبر بر روش تفهیم
تأکید دارد، و سوم پیروان مکاتب وحیانی و دینمداران که به امور ماورائی
ایمان داشتند و چنین اموری از راه حس و تجربه قابل شناخت را محصور و محدود
به تجربه دانست و باید به امور عقلانی، کشف و شهود، اخلاق و تجربه هر یک
در حیطه خص خود اعتنا کرد. پوزیتیویسم در واقع نوعی مادیگرایی است که
اعتقاد به ماده و آثار حسی و قابل لمس آن در درجه اول اهمیت قرار میگیرد،
در این دکترین رابطه علت و معلولی رویدادهای سیاسی جوامع مختلف با منشاء
اقتصادیشان ابتدا تحلیل و سپس بیان میگردد.